وبلاگ دو نفره

 

جناب آقای علی دائی! اسطوره‌ی بزرگ فوتبال ایران! خسته نشدید از این وضعیت؟! یک نگاهی به جدول رده‌بندی لیگ برتر و ستون باخت پرسپولیس بیندازید. البته اگر حاشیه های گوناگونی که شخص شخیصتان هم در به وجود آمدنشان کم مقصر نیستید برایتان وقتی گذاشته باشد. تا کی می خواهید بعد از هر شکست پرسپولیس، یکسری حرف های تکراری به خورد ملت و هواداران سرخورده ی پرسپولیس بدهید؟ ده باخت در 28 بازی کم است که همیشه جلوی دوربین های تلویزیونی سینه سپر می کنید و حرف از نرفتن می زنید و وعده ی برد و قهرمانی می دهید؟ به قول خودتان که دیگر کار در لیگ برایمان تمام شده است. واقعا فکر می کنید با این تیم در جام حذفی و در مقابل سپاهان شانسی برای پیروزی داریم؟ واقعا به موفقیت تیمی که در جام باشگاه های آسیا از پس ضعیف ترین رقیبش، آن هم در تهران برنیامد امید دارید؟ آقای دائی قبول کنید اینکاره نیستید. قبول کنید هر مربی دیگری جای شما بود و همین نتایج را با پرسپولیس می گرفت تا اینجای فصل چهار بار اخراج شده بود. چند بار دیگر باید حیا کن و رها کن را بشنوید و خودتان را به نشنیدن بزنید؟ علی پروین چند سال پیش بعد از اینکه چند بار همین شعارها را شنید و در بازی با فکر کنم ذوب آهن در تهران ، هواداران  پوست میوه و بطری پرتاب کردند که چندتایش هم به سر و صورتش اصابت کرد ، گذاشت و رفت. اما شما را مشت لیدر باشگاه هم به فکر فرو نبرد! پرسپولیس در لیگ پنجم  و سال 84-85 هم در پایان فصل ده باخت داشت ، بالا غیرتا این یکی رکورد را نشکنید! هرچه رکورد بد و خجالت آور داشتیم امسال و با هدایت شما شکست. 5 شکست پی در پی . سه شکست پر گل در یک ماه مقابل سپاهان و صبا در تهران و پیکان در قزوین. دو بار شکست در مقابل استقلال در یک فصل. اخراج چند بازیکن بزرگ و محبوب از پرسپولیس. رکورد کمترین تماشاگر در بازیهای خانگی. دو دستگی لیدرها در اغلب بازیهای فصل...باز هم بشمرم؟ راستی شنیده ام لیدرهای مخالف خودتان را هم کنار گذاشته اید و چند لیدر موافق را جایگزین کرده اید. این یکی دیگر واقعا نوبر است. می ترسم روزی برسد که با همکاری همین لیدرها از ورود هواداران منتقد به ورزشگاه ها هم جلوگیری کنید.آقای دائی 6 بازی تا پایان فصل داریم که دوتایش در اصفهان و مقابل سپاهان و ذوب آهن است که مطمئنا چیزی جز شکست برای ما نخواهد داشت. بروید تا همین ده باخت در کارنامه تان بماند و 12 نشود. آقای دائی! همین امروز با یک خداحافظی ما طرفداران پرسپولیس را خوشحال کنید.

می گویند در زمان قدیم و در روستائی، مردی شبانه به گورستان می رفت و کفن اموات تازه درگذشته را می دزدید و می فروخت و از همین راه امرار معاش می کرد. مرد کفن دزد پیش از مرگش به پسرش وصیت می کند که پسر جان! کاری کن مردم بعد از مرگ من برایم رحمت و امرزش طلب کنند ، نه لعنت و نفرین. خلاصه مرد کفن دزد می میرد  و پسرش بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه می رسد که همان کار پدرش را انجام بدهد. اما بعد از دزدیدن کفن ، یک عدد چوب هم در ماتحت میت نگون بخت فرو کند! این کار را انجام می دهد و اهالی روستا بعد از دیدن جنازه عریان امواتشان و مشاهده چوب در ماتحت آنها با خودشان می گویند ، خدا کفن دزد قبلی را رحمت کند! او فقط کفن می دزدید و کاری به جای دیگری نداشت!!! حالا حکایت ما طرفداران پرسپولیس است و آقای دائی! به خدا به شخصه راضی ام افشین پیروانی جایگزین علی دائی بشود. لااقل او هیچ وقت طلبکارانه حرف نمی زد و شکستها را گردن می گرفت. آقای دائی این چوب را بیشتر از این فرو نکنید. همین امروز با یک خداحافظی ما طرفداران پرسپولیس را خوشحال کنید.

راستی چند تا سوال!چرا امیر حسین فشگنچی ، بهترین بازیکن پرسپولیس را که استقلالیها مثل چی! ازش می ترسیدند ،بیرون کشیدید؟ محمد نوری را هم که تعویض کردید. قرار بود چه کسی برای وحید هاشمیان سانتر کند؟ غلامرضا رضائی که ارتفاع سانترهایش به یک متر هم نمیرسد؟ بادامکی که تا دقیقه سی بهترین بازی عمرش را انجام می داد، چرا نگهان رسما تعطیل شد و بدتر از آن تعویض نشد؟ هادی نوروزی که تمام استپهایش برای استقلالیها بود چرا تعویض نشد و تا آخر بازی روی اعصاب هواداران اسکی کرد؟ آقای دائی لطف کنید و بگوئید برنامه تیممان به جز اوتهای بلند سپهر حیدری و تلاش مذبوحانه غلامرضا رضائی برای پنالتی گرفتن چه بود؟ چرا فقط دو تعویض آقای دائی؟ به جان مادرم هر تیمی می تواند سه تعویض در هر بازی رسمی انجام دهد. چرا تیم برنده هرسه تعویض خودش را قبل از دومین تعویض تیم بازنده یعنی تیم ما انجام می دهد؟ آقای دائی خداوکیلی دستیاران شما کمکی ، پیشنهادی هم به شما می کنند؟ اصلا چیزی بلدند یا اگر بلدند جرات ابرازش را دارند؟ این کادری که شما به عنوان دستیار برای خودتان انتخاب کرده اید روی هم اندازه مجید صالح در ذوب آهن کارآیی ندارند. خودتان و ما را بیش از این گول نزنید. همین امروز با یک خداحافظی ما طرفداران پرسپولیس را خوشحال کنید.

کمی هم برای اقای حبیب کاشانی حرف بزنم و خلاص! اقای کاشانی عزیز، همان روزی که شما کرانچار را برکنار کردید و علی دائی را جایگزین او کردید ، عیار شما مشخص شد. واقعا کدام آدم عاقلی این کار می کند؟ حتما خبر دارید که کرانچار الان کجاست آقای کاشانی ! اینکه علی دائی با این شرط که با رفتن شما ( چون سرپرست به اصطلاح موقت و 3 ماهه پرسپولیس  بودید) جایگاهش را در پرسپولیس از دست ندهد و شما هم به او قول دادید که حتی با رفتن شما هم چیزی برای او عوض نمی شود ، دلیل نمی شود که با او رودربایستی کنید و او را بابت این نتایج مواخذه نکنید. نمی دانم چرا تا حرف برکناری علی دائی می شود ، صحبت از حفظ شان و جایگاه او می شود؟ پس شان و جایگاه پرسپولیس چه می شود آقای کاشانی؟ البته اگر شان و جایگاهی هم برای تیمی که روزی ارتش سرخ بود مانده باشد!  به وظیفه خودتان عمل کنید آقای مدیر عامل یا چه می دانم آقای سرپرست موقت! ما که آن فیلم هندی شما و بازیکنان را که به منزل علی دائی رفتید تا او را برای برگشتن راضی کنید فراموش کرده ایم. شما هم فراموشش کنید.  و گرنه مجبورم از شما هم بخواهم مثل علی دائی همین امروز با یک خداحافظی ما طرفداران پرسپولیس را خوشحال کنید.


 

١. وبلاگ و وبلاگ نویسی برای من آن حلاوت و شیرینی سابق را ندارد. گذشته از آن وقت چندانی هم برای گشت و گذار در دنیای مجازی ندارم. به اینترنت پرسرعت هم دسترسی ندارم. راستش را بخواهید کامپیوترم درب و داغانتر از این حرفهاست که بخواهم به اینترنت پرسرعت هم وصلش کنم. اما هنوز میخ تابوت را دوست دارم. این خانه‌ی کوچک، بزرگترین اتفاق زندگی آرام و کم هیجان من است. این وبلاگ، مسیر زندگی و آینده‌ی مرا عوض کرد.

٢.دقیقا نمی‌دانم علاقه به شعر و شاعری از کی در من ایجاد شد . مطمئنم که در دوران تحصیل نبود. ادبیاتم خوب بود. خوب شعر حفظ می‌کردم. اما اصلا حس ویژه‌ای نسبت به شعر نداشتم. یادم می‌آید که بعد از شنیدن آلبوم عشق است مرحوم ناصر عبداللهی نگاهم نسبت به شعر عوض شد. جادوی غزلهای محمد علی بهمنی با دکلمه‌ی شگفت‌انگیز پرویز پرستوئی کار خودش را کرده بود. حالا دیوانه‌وار شعر را دوست دارم و روزی نیست که شعری نخوانم و خطی ننویسم.

٣.این روزها به معنای واقعی کلمه سرگردان و بلاتکلیفم. هیچ برنامه‌ریزی بلندمدتی برای خودم ندارم.در این مملکت همه چیز اینقدر غیرقابل پیش‌بینی شده است که جرات هرگونه تصمیم‌گیری را از آدم سلب می‌کند. کارهای یک ساعت بعد و یک روز بعد را هم با کلی حساب و کتاب و توکل بر خدا انجام می‌دهم. می‌خواهم بدانم شما هم اینجوری هستید یا فقط منم که اینجوریم؟

4. 2 ساعت فوتبالی که یکشنبه هر هفته بازی می‌کنیم، لذت‌بخش‌ترین ساعات و لحظات زندگی من است. این 2 ساعت اینقدر راحتم و فارغ‌البال که حد ندارد.گرچه 3 سالی می‌شود به خاطر یک مشکل تنفسی کوچک دروازه‌بان شده‌ام . قسم می‌خورم که از ابراهیم میرزاپور هم بهتر دروازه‌بانی می‌کنم!اگر افشین قطبی به چشم خریدار به من نگاه کند حتما به تیم ملی دعوت می‌شوم. البته این کم تحرکی باعث شده کمی هم اضافه وزن پیدا کنم. دوستانی که هنوز گاهی همدیگر را می‌بینیم ، شهادت می‌دهند که از قبل و از نادر خیلی چاق‌تر شده‌ام!

5. آلبوم محتاج با صدای سید سیاوش کاظمی و آهنگساری و تنظیم ایمان حجت بالاخره و با تاخیر زیاد به بازار عرضه شد. در این آلبوم 4 ترانه دارم. به جز من ، دکتر افشین یداللهی ، افشین سیاه‌پوش ، امیر خدائی ، شیما ملکیان(2 ترانه) و ایمان حجت هم ترانه دارند. محتاج ، مسافر ، دوباره برگشتم و بهونه ترانه‌های من در این آلبوم هستند. آلبوم را گوش کنید و نظرتان را اینجا اعلام کنید. پیشاپیش از نظرات مساعدتان تشکر کرده و هرگونه نظر انتقادی یا مخالف را سرکوب می‌کنم! مرسی!

6. نباید به جز من که دیوونتم    کس دیگه‌ای با تو محرم بشه

با عطر موهات زندگی می‌کنم    نباید یه مو از سرت کم بشه     ناصر نامدار

 


 

1. دو ماه پیش ، برادر کوچکترم توی خیابان به من آب نبات چوبی تعارف کرد. من هم همانجا شروع کردم به خوردن. آن قدر مزه داد و چسبید که از آن به بعد تقریبا هر روز یه آب نبات چوبی می‌خورم. شما هم امتحان کنید . ترجیحا با مارک pin pop   باشد. از روزنامه فروشی ها و سوپر مارکت های معتبر تهیه کنید.

2. در دربی 68 ، پرسپولیس فقط در یک نقطه نسبت به استقلال برتری داشت. آنهم سرمربی شجاعی بود که استقلال فاقد آن بود.  و گرنه در مقایسه نفربه نفر، استقلال مطلقا برتر بود.( منهای کریم باقری)  توجه شما را به این موضوع جلب می‌کنم که پرسپولیس با بازیکنانی مثل علی رضا حقیقی ، حمید رضا علی عسگر ، ابراهیم شکوری ، حسین بادامکی ، عادل کلاه کج و هادی نوروزی استقلال را شکست داد. من واقعا نمی‌دانم واعظ آشتیانی بر چه اساسی  و تا کی به مرفاوی فرصت می‌دهد؟

راستی سایت معتبر لایواسکور ، لیگ برتر ما را هم داخل آدم حساب کرده و دو سه ماهی می‌شود که بازی های لیگ برتر را پوشش می‌دهد. با مراجعه به این صفحه می‌توانید نتایج مسابقات را در لحظه پیگیری کنید.

3. یاغچی آباد نام محله ایست که ما در آن زندگی می‌کنیم. یک سالی می‌شود که این محله تبدیل شده به مرکز تهیه و توزیع شیشه.من که کلا کاری به کار کسی ندارم. اصلا در این محله هرکس که ناگهان یک ماشین مدل بالا یا یک آپارتمان می‌خرد بدون شک از این راه پولش را در آورده است. به قول مادرم الان فقط حافظ شیرازی است که نمی‌داند چه کسانی در این محله آشپزخانه زده‌اند و چه کسانی شیشه پخش می‌کنند. اما نمی‌دانم چرا کسی جلوی اینها را نمی‌گیرد؟ جواب می‌دهم که احتمالا کارهای واجبتری دارند. مثل اتفاقی که چند روز پیش برای برادر خودم افتاد.سرمای شدیدی خورده بود و رنگ به صورت نداشت و طبیعتا لاغر هم شده بود. تو ایستگاه متروی علی آباد یکی از ماموران وظیفه شناس مترو به او شک می‌کند  و او را به انتظامات می‌برد و از او سوال می‌کند که چی مصرف می‌کنی؟ حالا از خوش اقبالی ، داروها و نسخه همراهش بوده و نجاتش می‌ده.

4.اواخر سال 86 بود که تو وبلاگ نوشتم ، ترانه‌ی (بوی تو میاد انگار) اجرا شده و قراره که توی یه آلبوم بیرون بیاد.اون ترانه ساخته و اجرا شد که برخی از خواص ! (دوستای نزدیکم)  شنیدنش. اما به دلائلی تو آلبوم قرار نگرفت. چنگیز حبیبیان ترانه‌رو خوند . آهنگساز و تنظیم کننده‌اش هم سعید امیر اصلانی بود.سعید امیر اصلانی هم آهنگساز قابلیه و هم شاعر توانائیه.  مضاف بر اینکه درهر دو زمینه آدم باسواد و با دانشیه و من به شخصه از مصاحبتش لذت می‌برم. او نه تنها راه ورود من به عرصه ترانه‌سرائی رو هموار کرد ، بلکه با بزرگواری و سعه صدر ارتباط منو با آهنگسازا و خواننده‌های دیگه برقرار کرد. کاری که  شاید پدرم هم برای من نمی‌کرد. در حالیکه داشتن این روابط برای یه ترانه‌سرا حیاتی و ضروریه. این داشتن روابط چیزیه که من ازش فراری‌ام.  سعید امیر اصلانی اما زحمت این کارم برای من کشید. او دومین شنونده‌ی ترانه‌های منه(بعد از نادر!) و اولین انتخاب من و نادر برای آهنگسازی ترانه‌های ماست. از سال آینده به تدریج نتیجه این همکاری هارو در قالب چند قطعه و چند آلبوم خواهید شنید.

5.آلبوم محتاج با صدای سید سیاوش کاظمی و آهنگسازی و تنظیم ایمان حجت به احتمال قوی اردیبهشت 89 به بازار ارائه می‌شه. میکس و مسترینگ آلبوم در استودیو راگا ( استودیوی حرفه‌ای ایمان حجت ) انجام میشه. در این آلبوم 10 تراکی ، 5 ترانه دارم که محتاج یکی از آنهاست. البته نام محتاج توسط خوانندگان و مخاطبان موسیقی طی یک نظرسنجی که همزمان در مجله موسیقی قرن 21 و سایت موسیقی ما انجام شد، انتخاب شد. محتاج را می‌توانید از سایت سید سیاوش کاظمی دانلود و گوش کنید. خیلی خوشحال می‌شم که نظرتونو درباره‌ش بدونم. حتما همینجا برام کامنت بذارید. اگه لینک باز نشد توی آدرس بار تایپ کنید: www.kazemimusic.com

6. با تو ترسُِ  تو خودم می‌کشم    با تو سینه‌مو سپر می‌کنم

تو پیام‌آور آرامشی    بی تو احساس خطر می‌کنم.   ناصر نامدار


 

 1. سلام. این یک ماه سخت ترین روزای عمرمو گذروندم.اتفاقاتی افتاد  که می دونستم دیر یا زود رخ می ده. میدونستم و کاری نکردم. بابت این سهل انگاری هرگز خودمو نمی بخشم. یادم رفته بود که دونستن مسئولیت میاره و کسی نبود که اینو بهم گوشزد کنه.تو این یه ماه سربه هواتر از همیشه بودم. بیشتر از همیشه خطر تصادف از بیخ گوشم گذشت و به اندازه ی تمام عمرم از راننده ها فحش و متلک شنیدم.قول و قرارای کاری و دوستانه مو فراموش می کردم. تو این یه ماه اینقد رفتم رسالت و اومدم که حالا اون طرفارو بهتر از یاغچی آباد و نازی آباد می شناسم. حالا اگرچه مسئله تقریبا حل شده اس ولی آب ریخته رو نمی شه جمع کرد.

2.خیلی گرفتاریم کم بود این چند وقته، توسط یکی از رفقای نه چندان نزدیکم پرزنت هم شدم.خدا نصیب گرگ بیابون نکنه. اینقداومدن سراغم که دیگه تو محل تابلو شده بودیم. منم نامردی نکردم و تا می تونستم می پیچوندمشون. آخرشم حس کردن که سر کارن و دیدن از این چاه آبی واسشون گرم نمی شه، بی خیال شدن. البته این رفتن و اومدنا باعث شد اطلاعات خوب و کاملی از اینجور کارا دستگیرم بشه.

3. یه ترانه:

هیشکی نمی تونه تورو از من بگیره

 حتی اگه مثل خودت، سرسخت باشه

 آغوش ما جز با من و تو پر نمی شه

 من با تو می مونم، خیالت تخت باشه!

 از لحظه ای که عشقتو احساس کردم

 اطرافمو  زیبائی  مطلق  گرفته

 مثل ستاره تو نگاهم می درخشی

 دنیای من با عشق تو رونق گرفته

 فکر و خیال دلپذیر با تو بودن

 بیرون نمی ره از سرم، حتی یه لحظه

 احساس ما نه عادته ،نه خوش خیالی

 چیزی که توی قلبمونه، عشق محضه

 حس می کنم با تو همیشه روی ابرام

 عاشق شدن با تو نباید سخت باشه

 واسه کسی که عشق و امیدش تو هستی

 آسون ترین کار اینه که خوش بخت باشه.

     ناصر نامدار


 

  • 1. خانواده و معدود دوستان نزدیکم معتقدند که من آدم فوق‌العاده بدبینی هستم.
  • 1-1 هرچه بیشتر جستجو می‌کنم کمتر نشانه‌ای از عید و سال نو می‌بینم. بحران اقتصادی ، حدس و گمانهای مربوط به گرانی بنزین و تبعات ترسناک آن ، آلودگی هوا ، هزینه‌های کمرشکن مراسم سال نو و دید و بازدید ، انتخابات ریاست جمهوری و ...ذهن خلق ا... را شدیدا مشغول کرده و کمتر جائی و چیزی برای خوش‌بینی هست.
  • 1-2 گرمای عجیب روزهای آخر اسفند ، بیش از آنکه نوید بهار باشد هشداریست برای گرمای شدید و خشکسالی در تابستان آینده . مسئولان هم که به سلامتی برنامه‌ریزی جیره‌بندی آب و برق را اعلام کردند.
  • 1-3 هر چه‌قدر که چهره مردم خالی از شور و نشاط است ، چهره شهر کاملا شاداب و خوش‌آب و رنگ است. مدیون هستید اگر فکر کنید شهردار ،از انجام این خدمات نیتی جز رضای خدا و خلق خدا دارد! چه می‌دانم ؟ مثلا عده‌ای می‌گویند این کارها در واقع تبلیغاتی برای انتخابات ریاست جمهوری است! آدم باید چه‌قدر باید رذل باشد که اینگونه فکر کند؟!
  • 1-4 8 فروردین تیم ملی به مصاف عربستان می‌رود و دیروز خبر رسید که تمرینات تیم ملی سه چهار روز تعطیل خواهد بود! فوتبال ما به روند نزولی‌اش ادامه می‌دهد و حضور علی دائی هم چیزی را عوض نکرده است.این تیم هیچ برتری خاصی نسبت به تیم ملی زمان قلعه‌نوئی ندارد.هنوز هم فقط از روی سانترها و ضربات ایستگاهی گل می‌زنیم و در عوض گلهای رنگارنگ و جورواجور می‌خوریم.باید امیدوار باشیم مهدی رحمتی مثل بازیهای قبلی در قامت یک ستاره ظاهر شود تا لااقل این بازی حساس را نبازیم.
  • 1-5 راستی اگر خدائی نکرده رئیس جمهور محبوب دوباره انتخاب نشود، تکلیف طرحهای عظیم و مهمی مثل سهام عدالت ، طرح تحول اقتصادی، مسکن 99 ساله، هدفمند کردن یارانه‌ها و جمع‌آوری اطلاعات اقتصادی خانوارها چه خواهد شد؟ کی بود گفت : میرن لای باقالیها؟!

خوب! با این تفاسیر آیا شما هم معتقدید که من آدم فوق‌العاده بدبینی هستم؟

2.یکی نیست جلوی این خواننده های تازه‌‌وارد و بعضا قدیمی را بگیرد و نگذارد گند بزنند به ترانه‌های خوب و خاطره‌انگیزمان؟ «عیدانه» فرهاد در سالی که گذشت یکبار توسط آقای ه تقریبا با همان ملودی و تنظیم و یکبار توسط جوانکی ناشناس و البته با ریتمی تند و بکوب!اجرا شد. البته باز دمش گرم که هوس نکرد یک تکه رپ وارد کار کند! آهنگ «وقتی میای» هایده هم توسط یک موجود عجیب وغریب و با صدائی واقعا نکره اجرا شد و رسما به باد فنا رفت! یکی نیست از اینها بپرسد آخر کدام بازخونی تا به حال بهتر از آهنگ اصلی از کار درآمده است؟

3.علی دائی دافعه خودش را به تیم ملی هم تزریق کرده است. تعداد تماشاگران تمرینات تیم ملی با تعداد تماشاگران تمرینات استقلال و پرسپولیس اصلا قابل مقایسه نیست. برای بازیهای تیم ملی ملتمسانه از ملت می‌خواهند که به استادیوم بروند، اما برای بازی داربی ساعت 12 ظهر اعلام می‌شود که ظرفیت ورزشگاه تکمیل است! یعنی روز بازی با عربستان آزادی پر می‌شود؟

4.چند وقتی است از طرف مادر برای تشکیل ازدواج! تحت فشار قرار گرفته‌ایم! آن هم با بیان جملاتی از این دست: خجالت بکش! 30 سالت شد! موهای سفیدت از موهای سیاهت بیشتر شده! فک و فامیل و همسایه‌ها واستون حرف درمیارن و الخ.جالب اینجاست که نه تنها برایمان ضرب‌الاجل تعیین کرده، بلکه کاندیداهائی را هم گویا در ذهن دارد که آمار هم نمی‌دهد نامرد!البته من هم بیدی نیستم که با این بادها بلرزم.این اتفاق تا وقتی خودم نخواهم  نمی‌افتد. از قرار معلوم سال پرتلاطمی در پیش داریم. برایمان دعا کنید.

5. تو از عهده‌ی عشق من برمیای / منو با خوشی روبرو می‌کنی

    تو هر روز با مهربونی برام / یه زیبائی تازه رو می‌کنی.

ناصر نامدار

6.خسته نشو اگه نموم راها / پیش تو و سادگیات بسته شن

   طاقت بیار اگه همه آدما / از اینکه پابه‌پات بیان خسته شن

افشین یداللهی

٧. اگر مهم است ، سال نوتان هم مبارک!


 

١. از شواهد و قرائن اینگونه بر می‌آید که امسال (در واقع سال جدید میلادی و بهار خودمان) مثل دوسال پیش بنفش رنگ سال خواهد بود. خودم که علاقه‌ای به این رنگ ندارم . به یاد هم ندارم که تا حالا یکی از لباسها یا وسایل شخصی‌‌ام بنفش بوده باشد. بیشتر محض اطلاع خانمهای محترم این مطلب را نوشتم.

2.اگر سازمانهای ورزشی بین‌المللی نظیر فیفا اصرار دارند که فوتبال  کاملا خارج از سیاست و حکومت اداره شود، ساده‌ترین و دم دست‌ترین دلیلش این است که اتفاقات سیاسی مثل نزدیک شدن به انتخابات ، روی روند کاری و برنامه‌های جاری‌شان تاثیری نگذارد. اما در جائیکه مشکل مهمی مثل آلودگی شدید هوا ، گرفتار بازیهای سیاسی و حزبی می‌شود دیگر تکلیف فوتبال و استقلال و پرسپولیس و حتی عادل فردوسی‌پور روشن است. این است که دیگر از شنیدن این خبر که برای تغییر و تحول در سطوح مدیران بالادست این دو تیم ، نظرات تنی چند از مداحان اهل بیت هم لحاظ می‌شود تعجب نمی‌کنم.

3.از عادل فردوسی‌پور و نودش چه بنویسم که نخوانده باشید؟! آهان! این یکی را دیگر هیچ جا نخوانده‌اید: مادرم از تعطیلی قریب‌الوقوع نود خوشحال است شدید! چون احنمالا از این به بعد می‌تواند سریال گلهای گرمسیری را در پخش اولیه ببیند!

4.چند روز پیش و بعد از چند سال! دوباره فیلم تایتانیک را دیدم. آن هم کاملا باکیفیت و به قول دوستان آینه‌ آینه! گذشته از لذتی که از تماشای فیلم بردم ،یاد موضوعی افتادم. آن روزهای اول که فیلم تازه به ایران آمده بود و حسابی سر و صدا کرده بود، تب نقاشی بین جوانها( باز هم بیشتر دخنرها!) تحت تاثیر جک داوسون (با بازی دی کاپریو) خیلی بالا رفنه بودو در خیابانها دخترانی که پرتره‌های جک در دستشان خودنمائی می‌کرد به وفور دیده می‌شدند. اگر فیلم دیگری سراغ دارید که تاثیری اینگونه روی مخاطبانش داشته باشد بگوئید.ممنون می‌شوم.راستی برای اینکه خانمها نگویند که یکطرفه به ماجرا نگاه کرده‌ام ، یادآور می‌شوم که مدل موهای جک هم بین پسرها به شدت رایج شده بود.  

5. از کارم به شدت سرخورده و زده شده‌ام. در این چند سال نه تنها خودم هیچ پخی نشده‌ام بلکه جلوی پیشرفت پدرم را هم گرفته‌ام. اما یک‌روز این بزرگواری‌اش را که هرگز بابت کم‌کاری و دلسردی‌ام ملامتم نمی‌کند جبران خواهم کرد. آخر می‌دانید؟! اینجور که من در مغازه در خدمت ایشان هستم، هر کس دیگری جای او بود، به ظهر روز اول نکشیده ، مرا با تیپا و اردنگی بیرون می‌انداخت!!!

6.یک سی‌دی به دستم رسیده‌است که حاوی آهنگهای بسیار قدیمی و زیرخاکی از خواننده‌هائی مثل مرضیه، پوران،قمرالملوک وزیری،ملوک ضرابی،بنان،الهه،جمشید شیبانی،روح‌پرور و ...است.این چند روزه را با این آهنگها زندگی و عشق می‌کنم.

7. چشات رنگش لعاب داره    رو موجاش التهاب داره

ولی بی‌دینه لامذهب!      زیارتش ثواب داره!    مسعود امینی

8. خبالم از همیشه راحتتره    وقتی کنار من قدم می‌زنی

وقتی نگام می‌کنی و تو قلبم    ترانه‌ای تازه رفم می‌زنی

تازه‌تر از همیشه می‌بینمت   وقتی تو چشمای تو خیره می‌شم

به لحظه‌های تازه‌ای می‌رسم   وقتی کسی جز تو نباشه پیشم

به عشق من شک نکن، بدون فقط با توام

شونه‌ به شونه‌ی تو، تا ته خط با توام!

ساده‌تر از همیشه می‌فهممت   وقتی که دستای تو دستمه

اگرچه این لذت بی‌نهایت    با یه هراس آشنا توامه!

هراسم از اینه که با تو بودن    یه خواب طولانی ساده باشه

عاشق چشمات شده باشم ولی   خدا تورو به من نداده باشه

به عشق من شک نکن، بدون فقط با توام

شونه‌به شونه‌‌ی تو ، تا ته خط با توام

ناصر نامدار

 


 

١.بالاخره طاقت مادرم طاق شد و کامپیوتر نگونبخت ما به انباری فاقد تهویه ، نور و گرما تبعید شد.دعا کنید تا پایان تایپ این مطالب، پای کیبورد قندیل نبندم!

٢.یکی دو ماه پیش از روی کنجکاوی( و نه خودشیفتگی!) اسم خودم را در گوگل سرچ کردم.تعداد صفحات یافته شده خیلی زیاد بود.چرا که علاوه بر ناصر نامدار ، اسامی  آقایان نامدار ناصر( که گویا شاعر و نویسنده‌ی مطرحی است) ، ناصر حجازی دروازه‌بان نامدار تیم ملی ایران و ناصرالدین شاه، پادشاه نامدار قاجاری! هم در صفحات موجود بود. اما در همین جستجوها به سایتها و وبلاگهائی برخوردم که از شعرها و ترانه‌های بنده استفاده کرده بودند که به جز یک مورد از هیچ کدام از آنها اطلاعی نداشتم.این اتفاق البته برای شعرهای نادر هم افتاده بود.اغلب دوستان لطف کرده و نام شاعر را زیر شعر درج کرده بودند. البته باز هم به جز یک مورد که آقائی غزل « به جهنم که امنحان داری» مرا به نام خودش در وبلاگش نوشته بود و با عشق و علاقه‌ی فراوانی که واقعی و راستین هم به نظر می‌رسید به معشوقه‌اش تقدیم کرده بود! چه رمانتیک!!!

٣.بهمن ماه سال گذشته و در حالی که یک ماه به زمان انتخابات مجلس باقی مانده بود، شهرداری تهران در نزدیکی محل ما اقدام به احداث یک پل عابر پیاده با پله‌های برقی نمود. عملیات با سرعت عجیبی پیش می‌رفت.اما به محض برگزاری انتخابات کار خوابید! الان اهالی محل برای انتخابات ریاست جمهوری سال بعد لحظه‌شماری می‌کنند!!!

۴.آلبوم عکسهایم را که نگاه می‌کردم، متوجه نکته‌‌ای شدم و آن اینکه یک عکس هم در کنار تنها خواهرم ندارم.نادر هم ندارد.البته خواهرم هم متوجه این مسئله نشده یا شاید هم شده ولی به‌رویم نمی‌آورد. گاهی از این همه بی‌خیالی و سرد مزاجی‌ام حالم بد می‌شود.

۵.این چند سطر ترانه ، متعلق است به یغما گلروئی که در مجله‌ی نوپای خط آزاد چاپ شده بود. لحظات لذت‌بخشی دارد:

اگه دوباره ترانه‌ای از این قلب متروک، شنیده می‌شه

اگه می‌بینی جوونه داده، تن بلوط خشکیده ریشه

اگه دیدن تارای سفید میون موهام آزارم می‌ده

اگه کنار چرکنویس این ترانه، دستم، یه دل کشیده

اگه کتاب و کیف و کلاهم جا می‌مونه تو تاکسی خالی!

این خیره‌شدن به نقطه‌ای دور ، این بی‌قراری ، این خوش‌خیالی

به‌خاطر توست ، به خاطر ما ، به خاطر این دوران زیبا

به خاطر این حس دورگه! حس ما شدن، بی اما ، اگه...

۶. نموم شب منتظر تو بودم ، تو کوچه‌ای که بوی بارون می‌داد

نو کوچه‌ای که خالی از تو بود و ، برای دیوونه شدن جون می‌داد  

ناصر نامدار

٧. شب به گلستان تنها منتظرت بودم...


 

١.«اِتی» را یادتان هست؟دخترک جنوب شهریِ فراری از خانه را می‌گویم که آویزان «جهانگیر» شده بود.اولین باری که « بوتیک » را دیدم خیلی حالم گرفته شد. «اتی» را خوب می‌شناختم.ادا و اطوارهای مثلا بالاشهری‌اش، دروغهای بی‌شمارش، صراحت لهجه‌اش و ... . همه‌ی این ویژگی‌ها را ۶،٧ سال پیش در «اتی» های فراوانی که می‌خواستند آویزانِ یکی مثل «جهانگیر» بشوند، دیده بودم.از هیچکدامشان هم خوشم نیامد. در واقع هرگز به خودم و آنها اجازه نمی‌دادم که آنقدر ذهنم را مشغول کنند که کار به جائی کشیده شود که مثلا یک شلوار یا یک بلوز بهشان به‌عنوان کادو ! بدهم یا اینکه قسطی بدهم. اما نمی‌دانم چرا این‌قدر از «اتی» خوشم آمد! یک دلیلش شاید این بود که«بوتیک» فیلم بود و من «اتی» را پشت تلویزیون یا مانیتور می‌دیدم. اما هفته‌ی پیش که دوباره «بوتیک» را دیدم به نظرم آمد که «اتی» را فقط به خاطر اینکه بازیگر سابقا مورد علاقه‌ی من بازی کرده بود دوست داشتم.این همه مقدمه را نوشتم که با خانم گ.ف خداحافطی کنم.

٢.آلبوم «بی‌خوابی» سعید شهروز را بسیار پسندیدم. دلیل اصلی‌اش هم ترانه‌های فوق‌العاده‌ی روزبه بمانی و ترانه‌ی شنیدنی افشین سیاهپوش است.امیدوارم آلبوم فروش خوبی داشته باشد تا «بی‌خوابی» گروه تهیه‌کننده‌ی آلبوم جبران بشود.تبریک ویژه‌ی من با افنخار و علاقه و به دلیل ارادت قلبی من به ترانه‌سراهای خوب، تقدیم می‌شود به روزبه بمانی عزیز. « ما هردو برای هم ، هر ثانیه کم بودیم ، کی جز تو نمی‌دونه ، ما عاشق هم بودیم؟ باشه برو حرفی نیست ، من از همه دلگیرم ، حالا که دلت رفته ، دستاتو نمی‌گیرم...»

٣.«دعوت» ابراهیم حاتمی‌کیا را با نادر و مادرم در سالن سینما دیدیم.انصافا کدامتان می‌توانید این فیلم را با مادرتان ببینید و دیالوگ‌هائی را که انسان از شنیدنشان تا بناگوش سرخ می‌شود را بشنوید؟ بهتر بود در عنوان و تبلیغات فیلم یک +١٨ می‌نوشتند!

۴.آیا همین چهار بیت برای جاودانه شدن کافی نیست؟

دیدنت گرچه شادی‌آمیز است ، ولی از غصه نیز لبریز است ، در من این حالت دوگانه ز تو ، التقاط بهار و پائیز است ، شادی دیدنت ندیده دلم ، با غم رفتنت گلاویز است ، هرچه زیباتر است آمدنت ، رفتنت بیشتر غم‌انگیز است.  حسین منزوی

۵.با من شریک باش،مغرور و سربلند،با من به لحظه‌ی،عاشق شدن بخند.   ناصر نامدار

۶.بهترین خبر همین حضور تو ، خبر حادثه‌ی عبور تو ، پخش یک گزارش از خنده‌ی تو ، بغض تو ، پرواز پرکنده‌ی تو...    شهیار قنبری


 

  • 1. ماه رمضان امسال آنقدرها هم که به نظر می‌رسید،سخت نگدشت. این سخت نگذشتن دلایل متعددی دارد که اصلی‌ترینش به گمانم «مادر» بود.فکرش را بکنید: یک نفر باید بعد از ظهر شروع به ردیف کردن بساط افطاری بکند. بی آنکه ذره‌ای از دستپختش را حتی برای اینکه بفهمد چه طعمی دارد، بچشد.همین آدم باید سحرها نیم ساعتی زودتر از بقیه بیدار شود،غذا را گرم کند و چای بگذارد.آن هم برای کسانی که برای سحری خوردن هم به زور رخنخوابشان را ترک می‌کنند. این کارها به جز «مادر» از عهده‌ی چه کسی برمی‌آید؟شاید برای همین است که آدم «یخ»ی مثل من ، دو سه مرتبه از مادر برای زحماتی که در طول ماه مبارک کشیده، تشکر می‌کند و تعجبش را برمی‌انگیزد.
  • 2. انگار تا سه چهار سال دیگر ، این روزه‌دارها هستند که باید روزه‌داریشان را پنهان کنند تا انگ امَلی و عقب ماندگی بهشان نخورد. واقعا ملت عجیب و غریبی هستیم ما...
  • 3. صبر کردم بعد از داربی وبلاگ را به روز کنم و دو سه خطی هم در باب آن بازی بنویسم که بازی مساوی شد و تیرم به سنگ خورد! استقلالیهای عزیز عجالتا تا بازی برگشت نفس راحتی بکشند...مخصوصا تو محسن باقرلو!
  • 4. یک شب که باران شدیدی می‌بارید «بچه جوادیه» می‌خواست جلسه‌ی هیات تحریریه‌ی روزنامه‌ی توفیق را زودتر ترک کند.پرویز شاپور از او پرسید چرا این همه عجله داری؟ بچه جوادیه گفت: می‌ترسم به انوبوس‌های جوادیه نرسم. شاپور گفت: من می‌رسانمت.بچه جوادیه پرسید: ماشین دارید؟ شاپور گفت: نه! چتر دارم! از کتاب کمال تعجب !!! عمران صلاحی
  • 5. در برهوت خواننده‌های خوب و کاردرست! گهگاه یکی پیدا می‌شود و امیدواری‌هائی را بوجود می‌آورد.محسن چاووشی یکی از به اصطلاح غیرمجازها و زیرزمینی‌هاست که انصافا کارش از اغلب مجازها و روزمینی‌ها!بهتر است.صدای متفاوت و عالیی(به نظر من البته) دارد . ملودی و تنظیم‌های اغلب قطعاتش هم کیفیت خوبی دارد.اما ریشه اصلی موفقیت او در شعرهائی است که برای اجرا ،انتخاب می‌کند یا در واقع شعرهای خوبی که در اختیارش می‌گذارند.حسین صفا و امیر ارجینی ترانه‌سرای اغلب آثار محسن چاووشی هستند.دو نفری که دور از هیاهوی معمول موجود بین ترانه‌سراها کار خودشان را به نحو احسن انجام می‌دهند.قابل توجه خواننده‌ها و ترانه‌سراهای غوغاسالار! در سکوت و آرامش و بی‌خبری هم می‌شود کار کرد و خوب کار کرد. ترانه‌ی زیر را بخوانید، مطمئن نیستم ولی باید کار یکی از همین دو نفر باشد:

           وقتی که خاطرِ، غمگین تو هنوز،تو خونه‌ی منه

           یعنی که بار غم،بی تو شبانه‌روز،رو شونه‌ی منه

           غمبار عشق تو،رو دوش می‌کشم،پا پس نمی‌کشم

           با این خیال پوچ،که چشمهای تو،دیوونه‌ی منه

           روح تو مریمه،چشم تو نرگسه،دست تو نسترن

           روح تو دست تو،چشم تو عشق من!گلخونه‌ی منه

          تو ناز می‌کنی،من ناز می‌کشم،این منطق کیه؟

          انگار پیش تو،فرقی نمی‌کنه، کی عاشق کیه؟

  • 6. هیشکی نمی‌تونه تورو از من بگیره

             حتی اگه مثل خودت سرسخت باشه

             آغوش ما جز با من و تو پر نمی‌شه

             من با تو می‌مونم خیالت تخت باشه...

                       ناصر نامدار

          7.بوی موهات، زیر بارون،بوی گندمزار نمناک...


 

1.  همه چی مثل یه خواب بود.همون قدر مبهم و باورنکردنی .عمیقا معتقد بودم و هستم که خیلی زود ازدواج کردی.نامزدی تو 17 سالگی و ازدواج بعد از یک سال، اتفاق معمول این سالها نیست. اما خوب، این چیزی بود که هم خودت می‌خواستی، هم مامان وبابا. می‌دونی ناهید؟ همش فکر می‌کنم اگه یکی از هزارتا مشکلی که تو زندگی بابا و مامان  بوجود میاد، تو زندگی تو و همسرت بوجود بیاد (حتی کوچکترینش) چه‌جوری باهاش برخورد می‌کنید؟ با این همه برات از صمیم قلبم آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم زندگی پیش رو، تفاوت زیادی با اونچه که تو ذهنت می‌ساختی نداشته باشه. فقط دوست دارم بدونی این حرفارو واسه این می‌زنم که تو زندگی‌ای که خیلی چیزا برام کوچکترین ارزشی ندارن ، تو یکی از باارزشترینائی...برادر بزرگترت، ناصر.

2.  حتی اگه اهل فوتبال نباشید و از فردوسی‌پور و نودش حالتون به‌هم می‌خوره و فقط کمی شعر طنز دوست داشته باشید لازمه که اینو بخونید.

3.    یه سوال برام پیش اومده ، اونم اینه که چرا روز پدر تعطیله ولی روز مادر نه؟!

4.  در ادامه‌ی این بحث که ما ایرانیها خیلی زود گند همه چیز را در می‌آوریم، می‌رسیم به موسیقی رپ.سبکی از موسیقی که تعداد خوانندگانش بیشتر از علاقمندانش است!قدیم ترها می‌گفتند هرکس که از مادرش قهر می‌کند ، می‌رود و خواننده می‌شود که البته مثلی اغراق‌آمیز بود. اما حالا به قهر کردن از مادر هم نیازی نیست و می‌شود با اجاره‌ی استودیو از قرار ساعتی سی‌هزار تومان و یک نرم‌افزار معمولی تنظیم موسیقی و ردیف کردن چند جمله‌ی با قافیه ، یک رپر شد.هزینه‌ی ساخت و پخش کلیپ هم آنقدر سنگین نیست و معمولا اعضای یک گروه به صورت دنگی دونگی! هزینه را پرداخت می‌کنند. اکثریت قریب به اتفاق این کلیپها هم فاقد ارزش هنری هستند.تنها محتوای این قبیل آثار ، چند اتومبیل روباز و چند دختر خانم موباز! هستند که فقط به عشق نمایش زیبائیشان در تلویزیون‌ها ، حاضر به انجام هر کاری می‌شوند. البته یکی دو نفری هم هستند که با ارائه‌ی چند کار متفاوت و معقول که وجود تفکر و ایدئولو‍‍ژی درآنها قابل تشخیص است ، حساب خود را از بقیه‌ی هنرمندان! این سبک جدا کرده‌‌‌اند.

5.  مد شدن لباس، مدل موی سر،رنگ و عینک چیز عجیبی نیست. اما این که یک نوع چهره‌ی خاص مد بشود جای تعجب دارد.خیلی از دختران این شهر با انجام چند عمل جراحی روی بینی و گونه‌ها ،شبیه هم و در واقع شبیه یم چهره‌ی خاص شده‌اند. غم‌انگیز نیست؟

6.    تو رفته بودی و من بی‌قرارتر شده بودم

چقدر دیر از این عشق، باخبر شده بودم      نادر نامدار  

    7.خیالم از همیشه راحتتره

       وقتی کنار من قدم می‌زنی

       وقتی نگام می‌کنی و تو قلبم

       ترانه‌ای تازه رقم می‌زنی        ناصر نامدار

    8.کمکم کن ، نذار اینجا بمونم تا بپوسم

       کمکم کن ، نذار اینجا لب مرگو ببوسم.


← صفحه بعد