١.بالاخره طاقت مادرم طاق شد و کامپیوتر نگونبخت ما به انباری فاقد تهویه ، نور و گرما تبعید شد.دعا کنید تا پایان تایپ این مطالب، پای کیبورد قندیل نبندم!

٢.یکی دو ماه پیش از روی کنجکاوی( و نه خودشیفتگی!) اسم خودم را در گوگل سرچ کردم.تعداد صفحات یافته شده خیلی زیاد بود.چرا که علاوه بر ناصر نامدار ، اسامی  آقایان نامدار ناصر( که گویا شاعر و نویسنده‌ی مطرحی است) ، ناصر حجازی دروازه‌بان نامدار تیم ملی ایران و ناصرالدین شاه، پادشاه نامدار قاجاری! هم در صفحات موجود بود. اما در همین جستجوها به سایتها و وبلاگهائی برخوردم که از شعرها و ترانه‌های بنده استفاده کرده بودند که به جز یک مورد از هیچ کدام از آنها اطلاعی نداشتم.این اتفاق البته برای شعرهای نادر هم افتاده بود.اغلب دوستان لطف کرده و نام شاعر را زیر شعر درج کرده بودند. البته باز هم به جز یک مورد که آقائی غزل « به جهنم که امنحان داری» مرا به نام خودش در وبلاگش نوشته بود و با عشق و علاقه‌ی فراوانی که واقعی و راستین هم به نظر می‌رسید به معشوقه‌اش تقدیم کرده بود! چه رمانتیک!!!

٣.بهمن ماه سال گذشته و در حالی که یک ماه به زمان انتخابات مجلس باقی مانده بود، شهرداری تهران در نزدیکی محل ما اقدام به احداث یک پل عابر پیاده با پله‌های برقی نمود. عملیات با سرعت عجیبی پیش می‌رفت.اما به محض برگزاری انتخابات کار خوابید! الان اهالی محل برای انتخابات ریاست جمهوری سال بعد لحظه‌شماری می‌کنند!!!

۴.آلبوم عکسهایم را که نگاه می‌کردم، متوجه نکته‌‌ای شدم و آن اینکه یک عکس هم در کنار تنها خواهرم ندارم.نادر هم ندارد.البته خواهرم هم متوجه این مسئله نشده یا شاید هم شده ولی به‌رویم نمی‌آورد. گاهی از این همه بی‌خیالی و سرد مزاجی‌ام حالم بد می‌شود.

۵.این چند سطر ترانه ، متعلق است به یغما گلروئی که در مجله‌ی نوپای خط آزاد چاپ شده بود. لحظات لذت‌بخشی دارد:

اگه دوباره ترانه‌ای از این قلب متروک، شنیده می‌شه

اگه می‌بینی جوونه داده، تن بلوط خشکیده ریشه

اگه دیدن تارای سفید میون موهام آزارم می‌ده

اگه کنار چرکنویس این ترانه، دستم، یه دل کشیده

اگه کتاب و کیف و کلاهم جا می‌مونه تو تاکسی خالی!

این خیره‌شدن به نقطه‌ای دور ، این بی‌قراری ، این خوش‌خیالی

به‌خاطر توست ، به خاطر ما ، به خاطر این دوران زیبا

به خاطر این حس دورگه! حس ما شدن، بی اما ، اگه...

۶. نموم شب منتظر تو بودم ، تو کوچه‌ای که بوی بارون می‌داد

نو کوچه‌ای که خالی از تو بود و ، برای دیوونه شدن جون می‌داد  

ناصر نامدار

٧. شب به گلستان تنها منتظرت بودم...

/ 8 نظر / 19 بازدید
کرگدن

گاهی از این همه بی‌خیالی و سرد مزاجی‌ام حالم بد می‌شود ... چقد با این صداقتت حال کردم ...

میریام

سلام. خوندم مرسی. سلام برسونید یا علی!!

مریم ترین

سلام...خوشحالم که بالاخره دست به کار شدی...1-ببین چیکار کردین که مستحق این رفتار بودین![زبان]...2-تاسف انگیزه...3-نگو که دلمان خون است...4-منم همینطور[زبان]...5-خوب بود...6-قشنگ بود...اما خیلی بد شدینا...یه بیت میذارین اینجا...آدم تو خماری می مونه...خب...کامل بنویسین دیگه بد جنسا...7-مخاطب خودش جواب بده...به من چه؟...

شیدایی

سلام . کلا ازتون خوشم نمیاد با این بی معرفتیاتون ...[چشمک]

راحیل

من اگر کسی شعرهایم(شعرهای آینده ی بزرگ شدنم را) به اسم خودش می نوشت چقدر خوشحال می شدم!!!

ایلشن جلاسی

آه براداران مرا به یاد دارید وقتی اسمتون دیدم یه جوری شدم هنوز دلتنگتان هستم