١.«اِتی» را یادتان هست؟دخترک جنوب شهریِ فراری از خانه را می‌گویم که آویزان «جهانگیر» شده بود.اولین باری که « بوتیک » را دیدم خیلی حالم گرفته شد. «اتی» را خوب می‌شناختم.ادا و اطوارهای مثلا بالاشهری‌اش، دروغهای بی‌شمارش، صراحت لهجه‌اش و ... . همه‌ی این ویژگی‌ها را ۶،٧ سال پیش در «اتی» های فراوانی که می‌خواستند آویزانِ یکی مثل «جهانگیر» بشوند، دیده بودم.از هیچکدامشان هم خوشم نیامد. در واقع هرگز به خودم و آنها اجازه نمی‌دادم که آنقدر ذهنم را مشغول کنند که کار به جائی کشیده شود که مثلا یک شلوار یا یک بلوز بهشان به‌عنوان کادو ! بدهم یا اینکه قسطی بدهم. اما نمی‌دانم چرا این‌قدر از «اتی» خوشم آمد! یک دلیلش شاید این بود که«بوتیک» فیلم بود و من «اتی» را پشت تلویزیون یا مانیتور می‌دیدم. اما هفته‌ی پیش که دوباره «بوتیک» را دیدم به نظرم آمد که «اتی» را فقط به خاطر اینکه بازیگر سابقا مورد علاقه‌ی من بازی کرده بود دوست داشتم.این همه مقدمه را نوشتم که با خانم گ.ف خداحافطی کنم.

٢.آلبوم «بی‌خوابی» سعید شهروز را بسیار پسندیدم. دلیل اصلی‌اش هم ترانه‌های فوق‌العاده‌ی روزبه بمانی و ترانه‌ی شنیدنی افشین سیاهپوش است.امیدوارم آلبوم فروش خوبی داشته باشد تا «بی‌خوابی» گروه تهیه‌کننده‌ی آلبوم جبران بشود.تبریک ویژه‌ی من با افنخار و علاقه و به دلیل ارادت قلبی من به ترانه‌سراهای خوب، تقدیم می‌شود به روزبه بمانی عزیز. « ما هردو برای هم ، هر ثانیه کم بودیم ، کی جز تو نمی‌دونه ، ما عاشق هم بودیم؟ باشه برو حرفی نیست ، من از همه دلگیرم ، حالا که دلت رفته ، دستاتو نمی‌گیرم...»

٣.«دعوت» ابراهیم حاتمی‌کیا را با نادر و مادرم در سالن سینما دیدیم.انصافا کدامتان می‌توانید این فیلم را با مادرتان ببینید و دیالوگ‌هائی را که انسان از شنیدنشان تا بناگوش سرخ می‌شود را بشنوید؟ بهتر بود در عنوان و تبلیغات فیلم یک +١٨ می‌نوشتند!

۴.آیا همین چهار بیت برای جاودانه شدن کافی نیست؟

دیدنت گرچه شادی‌آمیز است ، ولی از غصه نیز لبریز است ، در من این حالت دوگانه ز تو ، التقاط بهار و پائیز است ، شادی دیدنت ندیده دلم ، با غم رفتنت گلاویز است ، هرچه زیباتر است آمدنت ، رفتنت بیشتر غم‌انگیز است.  حسین منزوی

۵.با من شریک باش،مغرور و سربلند،با من به لحظه‌ی،عاشق شدن بخند.   ناصر نامدار

۶.بهترین خبر همین حضور تو ، خبر حادثه‌ی عبور تو ، پخش یک گزارش از خنده‌ی تو ، بغض تو ، پرواز پرکنده‌ی تو...    شهیار قنبری

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیزف

دوست دارم اینجا را مثل چند سال پیش ها که می مدم گهی برگشته ام می آیم باز

راضیه

سلام نادر و ناصر/ خوبین؟ کار و بار خوبه؟ مطالب کوتاه و خوبی بود

میریام

سلام. خوبه که بنویسید بازی گلشیفته رو دوست داشتم! در مورد دعوت موافقم! منتظر ترانه های جدیدتون هستیما!!

مریم ترین

سلام...جای ترانه خالی بود...اما حرف ها خوب بودن...[گل]

کرگدن

السلام علیک الخوان النامدار ! بابا یه ترانه ای ... غزلی ! شما دیگه چرا ؟! شما که هنوز مجردین که جیگر طلاها !!! خییییییییییییییییییلی مخلص جفتتونم تپل ! همدیگه رو ببوسین از طرف من !

شیدایی

واقعا اون چند بیت منزوی حال داد... خستگی این ساعت آخر کاری رو در برد ...

عباس

سلام...چرا خدا خافظی باگ.ف چون رفته دیار کفرستان؟؟ترانه های شهیار رو با صدای گوگوش شنیدن صفایی داره واسه ما حاجی ...یا راستی دوتا حاجی به عربی چی میشه

احسان پرسا

سلام. خداحافظي را هيچ وقت دوست نداشته ام .. دلم نمي خواهد هيچ کس را به خدا بسپارم